.
|
من از آن سوى شهر قصه آمدهام با كوله بارى از اشك از خون از فرياد. من آمدهام ،تا در اين معركه اينها را با »تصميم« مبادله كنم. تصميم مردى در نور نه هجوم كورى در تنگنا. من از هجوم كور اين همه اشك و خون و فرياد را آوردهام. آيا خريدارى هست؟؟ اى مرد!! اى آذرخش ابرهاى سياه خون. اى چراغ شبهاى جنون چنگيز آيا تو خريدارى؟؟ من فقط همينها را دارم. آيا خريدارى نيست؟ |
|
+|یکشنبه هفتم بهمن 1386|محمدحسین
|
|


